با تأكيد بر پاره اي از باور هاي غير توحيدي رايج
توحيد بنيادي ترين مفهوم اسلامي، نخستين رهاورد پيامبران، شرط ورود به دين اسلام و مؤثرترين عامل رقم زننده ي فرجام اخروي انسان هاست. پيداست چنين موضوعي بسيار مهم و فوق العاده حسّاس و سرنوشت ساز و مبناي قوام هستي است: ء (21)/22، محور دعوت پيامبران: انبياء (21)/25 و شرط قبولي اعمال است: كهف(18)/110 شايسته ي توجه جدي و مطالعه ي مسئولانه و نكته سنجانه است. كه الحمدلله عليرغم وجود مشكلات گوناگون و بالا بودن هزينه ها همواره از سوي عالمان متعهد و خدا انديش مورد اهتمام عميق و دقيق قرار گرفته است و همچون گوهري گرانقدر در طول نسل هاي مختلف به دست امانتداران متعهّد و همچنين توده ي مسلمانان سپرده شده است.
باري هر اندازه كه توحيد صحيح، پر بركت و عزّت آور است، غياب آن در ميان مسلمانان، زمينه ساز و عامل مستقيم سقوط آن ها در باتلاق ذلّت و بدبختي و تيره روزي بوده و بشريت بي پناه را در دام بيماري هاي مرگبار استثمار، استعمار و استبداد گرفتار مي سازد و بازار كله گنده ها (مَلَأُ)، شكم گنده ها (مُترَفين) و حقه بازان دين فروش را گرم داغ مي كند!
از طرف ديگر اين نوشيدني گوارا و اين" پيوند زلال با خداوند در زندگي ما انسان ها دائماً مورد تهديد قرار مي گيرد و همواره با افكار نادرست و احساسات و عاطفه هاي فلج كننده و آداب و رسوم غلط و منافع فردي و گروهي و هزاران ضعف و گناه و خطا انساني آميخته مي شود" و در نتيجه آفت زده، رنجور و فلج مي شود و كاركردي خلاف صفت و ماهيت اصلي خود پيدا مي كند. لذا توجه مداوم و پالايش هميشگي فرهنگ ديني و تاريخي جوامع مسلمان با غربال قرآن و سنت صحيح نبوي،ضرورتي حياتي و وظيفه ي مؤكد عالمان و انديشمندان دردمند و دلسوز است.
توحيد بر خلاف تصور رايج عامه مردم و بسياري از تحصيل كردگان ناآگاه از قرآن، صرفاً يك باور هستي شناسانه و اعتقاد به خالقيت خداي يكتا نيست. متأسفانه رواج گفتمان ماركسيستي و ماترياليستي كه منكر وجود خداست و طرح عقايدي چون "مرگ خدا" و "خدا زايده ذهن انسان هاست" بسياري از دانش آموختگان و حتي اساتيد علوم ديني كم توجه به قرآن و حقايق موجود در عرصه پديده هاي موجود و شاخه هاي گوناگون دانش بشري را بدين باور غلط رسانده است كه :توحيد يعني اعتقاد به اينكه اين جهان و انسان ها و ... خالقي دارند كه علت العلل مخلوقات و كائنات است!! اين در حالي است كه بنا به آيات قرآن كه منادي توحيد و مبين ماهيت و لوازم آن است شيطان و مشركان و موحدان، همگي وجود خدا را قاطعانه مي پذيرفتند:
"خلقتني من نار و خلقته من طين" اعراف (7)/12 و زمر (39)/76.
"ولئن سألتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله" عنكبوت (29)/61، لقمان (31)/25 و زمر (39)/9
"ولئن سألتهم من خلقهم ليقولن الله" زخرف(43)/87.
پس معلوم شد كه صرف باور به آفريدگاري الله هيچكس را وارد دايره ي ايمان و اسلام و توحيد نمي سازد و گرنه منطقاً نمي توان ابليس و مشركان را غير مسلمان ناميد و ...
منشأ اين تصور چنانكه قبلا هم اشاره شد پارادايم شدن الگوهاي ماترياليستي و علوم تجربي در قرون اخير است كه هرگونه باور را مبناي تجربي و يا انطبات منطقي صوري نداشته باشد، غير علمي، نامقبول و غير عقلايي مي شمارد. اما به اين نكته ي بسيار مهم بايد توجه داشت كه كليد واژه ي «اله» در قرآن كه در فهم توحيد نقش بنيادي دارد از محتواي خود تهي شده و افاده ي مراد قرآني نمي كند، كه در جاي خود توضيح خواهيم داد. ان شاء الله.
توحيد قرآني دو نوع است:
1- توحيد در عرصه ي فكري و معرفتي
2- توحيد در عرصه ي اراده و عمل.
توحيد از نظر لغوي مصدر باب تفعيل و به معناي «يكي كردن»، «يگانه سازي» و «اِفراد» است. عمليات يگانه سازي وقتي متصور است كه تعدد و چندگانگي در كار باشد. از نظر قرآن هم، جهان و قلب آدميان سرشار از خداياني است و خدا در مفهوم جامعه شناختي آن نه تنها يكي نيست بلكه همواره در سطح انبوه توليد و توزيع مي شود. ، پيامبران قبيله، ميهن، هواي نفس، روحانيون ، صالحان، پول، فرهنگ اجدادي، بست ها، فرشتگان، شيطان، حكام و ... همگي استعداد خدا شدن و سابقه ي خدايي را در تارخ زندگي بشر دارند.
آخر، از ديدگاه قرآن، خدا شدن يك فرد يا يك شيء نه به دليل خصوصيت ذاتي آن فرد يا آن شيء، بلكه نتيجه ي تصور و موضعي است كه انسان ها درباره ي آن دارند. بدين معنا كه اگر پاره اي از اوصاف اختصاصي خالق جهان را كه همه به وجودش معترفند، براي كسي و يا چيزي قائل شويم، آن كس يا آن چيز را به خدا تبديل كرده ايم و معناي شرك و مشرك بودن هم همين است. شرك يعني تقسيم كردن و در اصطلاح يعني اوصاف اختصاصي خالق جهان را در ميان او ديگران تقسيم كردن و غير خدا را با خدا در آن اختصاصات شريك نمودن. و يا غير خدا را در انجام كارها ي خاص خداوند منظور نظر داشتن.
اساساً «اله» به معناي خالق نيست، «اله» از توليدات انسان است. ما چه خدا را خالق بدانيم و چه ندانيم او در عالم خارج از ذهن ما واقعاً خالق است. اما «اله» شدن اين خالق براي ما، مستلزم اتخاذ نوعي موضعگيري فكري و عملي معين از سوي خود ماست و چنين نيست كه به محض اينكه ما به وجود خالقي در وراي آسمان ها اعتراف كنيم، فردي خدا محور و موحد شويم و اوصاف موعود مؤمنان را به طور اتوماتيك واجد گرديم!
توحيد موضعي است كه ما بايد آگاهانه اتخاذ كنيم، نوعي انتخاب مبتني بر علم و آگاهي است، نوعي قرارداد و تعهد است و تقليل دادن آن به «باور فلسفي اعتقاد به وجود خدا» خطاست. توحيد يعني اينكه ما خالق جهان را در ميان اين همه خدايان «يگانه سازيم» او را آگاهانه به عنوان يگانه كانديداي شايسته براي منصب الوهيت انتخاب كنيم و با او قرارداد ببنديم كه هيچكس را در محبت و اطاعت بر وي مقدم نداريم و اوصاف اختصاصي را ولو به اندازه ي يك اپسيلون براي كسي ديگر قائل نشويم! «اله» يعني آنكه دل به مهر او مي تپد و او را با اعتقاد به اينكه در سرنوشتش مؤثر است و در هستي و زندگي وي قدرت اعمال اراده داردهراسناكانه و اميدوارانه اورا به ياري مي طلبدو زندگي اش را بر اساس نظرات وي و به منظور كسب خوشنوديش تنظيم مي كند.
اينگونه موعگيري ها درباره ي هر كس و هر چيز كه گرفته شود، آن كس و آن چيز را به «اله» و معبود آدمي تبديل مي كند. و توحيد يعني اينكه هيچ كس و هيچ چيز ديگري جز خالق جهان را لايق دوست داشتن مطلق و، فرمانروايي و فريادرسي ندانيم و او را در فرمانبري، ياري طلبي، و مهرورزي خود يگانه سازيم؛ يعني از نعمات و امكاناتي كه داريم فقط آنگونه كه مورد رضاي اوست استفاده كنيم، تنها او را به ياري بطلبيم و تنها او و اعمال و افكار و اشخاص مورد پسند او را دوست داشته باشيم.
بنا به آيات قرآن يكي از انگيزه ها و عوامل شرك ورزي، پناه بردن به افرادي غير از خداست كه به اعتقاد بعضي ها مي توانند در جهان تغيير ايجاد كنند و يه اصطلاح «ولايت تكويني» دارند. قرآن به شدت اين عقيده را رد مي كند و اراده ي خدا را يگانه عامل مؤثر در هستي معرفي مي كند:
«ما اصاب من مصيبه الاّ باذن الله» تغابن(64)/11
"هيچ اتفاقي وتغييري بدون اذن خداوند در زندگي كسي روي نمي دهد. "
«ما يفتح الله للنّاس من رحمة فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده» فاطر(35)/107
"آنچه را كه خداوند از خير و رحمت براي مردم مقرر كند، هيچ كس نمي تواند مانع تحقق آن شود و اگر هم بخواهد چيزي را به كسي نرساند هيچ كس نمي تواند آن را عطا كند."
«و الذين تدعون من دونه ما يملكون من قطمير» فاطر(35/)13
" افرادي راكه به جاي خداوند به ياري مي طلبيد حتي مالك پوسته ي نازك خرمايي هم نيستند!"
«ان يمسك الله بضرّ فلا كاشف له الاّ هو و ان يردك بخير فلا رادّ لفضله» يونس(10)/107:
"اگر خداوند بخواهد زياني را به تو برساند كسي نمي تواند مانع آن شود مگر خودش و اگر هم بخواهد نفعي را به تو برساند هيچ كس نمي تواند از رسيدن آن جلوگيري كند."
«لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لايضرّك فإن فعلت فانّك اذا من الظّالمين» يونس (10)/106:
"غير از خدا چيزهايي را كه نمي توانند نفع و ضرري به تو برسانند، به ياري مطلب كه در اين صورت قطعا از ستمكاران و مشركان خواهي شد." «ان يمسسك الله بضرّ فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو علي كل شيء قدير» انعام(6)/17:
"اگر خداوند بخواهد زياني به تو برساند كسي جز خود او نمي تواند مانع شود و اگر بخواهد خيري رابه تو برساند، هر كاري را مي تواندانجام بدهد."
و از زبان «حبيب نجار» نقل مي كنند كه:
«أأتخذ من دونه آلهة ان يردن الرحمن بضر لا تغن عني شفاعتهم شيئا و لا ينقذون، انّي اذا لفي ضلال مبين» ياسين(36)/32و24:
" آيا غير از خدا معبوداني را برگزينيم كه اگر خداوند مهربان بخواهد زياني به من برساند ميانجي گري ايشان كمترين سودي را براي من ندارد و نمي توانند مرا از اين زيان نجات دهند؟! اگر چنين كنم واقعا در گمراهي آشكاري خواهم بود!"
در جايي ديگر به پيامبر فرمان مي دهد كه به مشركان بگو:
«افرايتم ما تدعون من دون الله ان ارادني الله بضرّ هل هنّ كاشفات ضرّه او ارادني برحمة هل هنّ ممسكات رحمته قل حسبي الله» زمر(39)/38:
"آيا به نظر شما چيز هايي كه غير از خدا به ياري مي طلبيد اگر خدا بخواهد زياني به من برساند، مي توانند مانع از رسيدن آن زيان شوند؟! يا اگر بخواهد نفعي را به من برساند مي توانند از رسيدن آن جلوگيري كنند؟! بگو خدا براي من كافي است."
در آيه اي ديگر به پيامبر مي فرمايد كه به مشركان بگو:
«ادعوا الذين زعتم من دونه فلا يملكون كشف الضرّ عنكم و لا تحويلا» اسراء(17)/56:
"افرادي بجز خدا را كه گمان مي كنيد(كاره اي هستند) به ياري بطلبيد ( اما بدانيد) كه نه مي توانند آسيبي را از شما دور كنند و نه مي توانند آن را تغيير و كاهش دهند."
قرآن در ادامه همچنين تأكيد مي كند كه پيامبران، يعني مقرب ترين بندگان خدا، هيچگونه قدرتي جهت دگرگون كردن امور حاكم بركائنات نداشته و ندارند و كاملاً محكوم اراده ي تكويني خداوند بود ه اند و حتي نمي توانستند جز در چهار چوب مقرر الهي نفع و ضرري هم براي خود داشته باشند و جز برخورداري از «وحي» امتياز ديگري نداشتند و در يك كلام، «بشر» بودند. چنانكه به حضرت محمد مي گويد به مشركان بگو:
«انما أدعوا ربّي و لا اشرك به احدا، قل اني لا املك لكم ضرا و لا رشدا، قل اني لن يجيرني من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا» جن(72)/20/21/22:
"من فقط پروردگارم را به كمك مي خوانم و پرستش مي كنم و كسي را (در اين پرستش و ياري طلبيدن) با او شريك نمي كنم. بگو من هيچگاه نمي توانم شما را گمراه يا هدايت كنم و نمي توانم نفع و ضرري براي شما داشته باشم. بگو خودم را هم كسي غير از خدا نمي تواند پناه بدهد و غير از او پشتيباني را نمي يابم."
يا در سوره ي اعراف به پيامبر مي فرمايد:
«قل لا املك لنفسي نفعا و لاضرّا الاّ ما شاء الله» اعراف(7)/188:
" بگو من نمي توانم سود يا زياني را براي خودم داشته باشم مگر در حدود خواست خداوند(و مقررات تكويني او)"
باز در آيه ي 48 سوره ي فتح خداوند مي فرمايد:
«قل فمن يملك لكم من الله شيئا ان اراد بكم ضرّا او اراد بكم نفعا» :
" بگو اگر خداوند بخواهد نفع يا ضرري رابه شما برساند چه كسي مي تواند كاري برايتان بكند؟"
و يا در آيات 63 و 64 انعام مي فرمايد:
«قل من ينجيكم من ظلمات البرّ و البحر تدعونه تضرعا و خفيه لئن انجانا من هذه لنكوننّ من الشاكرين، قل الله ينجّيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون»:
"بگو چه كسي شما را از تاريكي ها وتنگناهاي خشكي و دريا نجات مي دهد.؟، در آن حال كه در كمال درماندگي، آشكار و پنهان او را به ياري مي طلبيد كه اگر ما را از اين تنگنا بيرون آورد حتماً ايمان خواهيم آورد، بگو خدا شما را از آن بلا و از هر بلاي ديگري مي رهاند. با اين وصف باز هم براي او شريك مي سازيد (و به كساني غير از او پناه مي بريد.)
از طرفي ديگر خداي متعال خود را يگانه پشتيبان غيبي انسان ها معرفي مي كند و آشكارا مولا گرفتن و كمك خواستن از غير خود را در آيات بسياري رد مي كند:
«و الله مولاكم» تحريم(66)/2
"بلكه خدا مولاي شمااست و بهترين ياوران است."
«فاعلموا انّ الله مولاكم، نعم المولي و نعم النصير» انفال(8)40
"بدانيد مولاي شما خداست كه بهترين ياور و بهترين پشتيبان است."
«بل الله مولاكم و هو خير الناصرين» آل عمران(3)/150
"بلكه خدا مولاي شماست و بهترين ياوران است."
«و اعتصموا بالله هو مولاكم، فنعم المولي و نعم النصير» حج(22)/78
"به خدا پشت ببنديد كه او مولا و ياور شماست و چه مولا و پشتيبان لايقي!"
«انّ الله مولي الذين آمنوا» محمد(47)/11
"ياور دينداران خداست."
«قل لن يصيبنا الاّ ما كتب الله لنا هو مولانا و علي الله فليتوكّل المؤمنون» توبه(9)/51
"بگو جز آْنچه خدا برايمان مقدر فرموده است چيزي براي ما روي نخواهدداد. اوست مولا وياور ما و دينداران بايد به او توكل كنند."
و در گزارش مرگ انسان ها و فرجام آن ها مي فرمايد:
«اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا و هم لا يفرطون. ثم ردوا الي الله مولاهم الحق» انعام(6)/61و62
"چون مرگ يكي از شما فرارسيد، فرستادگان ما جان او را بدون هيچ گونه كوتاهي مي گيرند. سپس به سوي خدا ،همان مولاي راستينشان بازگردانده مي شوند."
در جاي ديگرهم در توصيف ماجراي حشر مي فرمايد:
«هنا لك تبلو كلّ نفس ما اسلفت و ردّوا الي الله مولاهم الحق» يونس(10)/30
"در آنجه هركس كارهايي را كه قبلا انجام داده، مي آزمايد و جملگي مردم به سوي مولاي حقيقي خود بازگردانيده مي شوند."
پس از آنجا كه نفع و ضرر منحصراً دردست خداوند است و ياور حقيقي همگان فقط خالق جهان است، لذا خداوند از انسان ها و به ويژه فرمانبران خويش مي خواهد كه جز به درگاه او به درگاه كسي ديگر مراجعه و دعا نكنند و خالق جهان را در اعطاي صفت ولايت و در راز و نياز هاي خويش «توحيد» كنند:
«و لا تدع من دون الله ما لا ينفعك و لا يضرّك» يونس(10)/106
"غيراز خدا چيزهايي را كه سود و زياني برايت ندارند به كمك نخوان." «لا تكونن من المشركين و لا تدع مع الله إلها آخر» قصص/87و88
" از مشركان مباش و همراه خدا معبود ديگري را به فرياد مخوان."
«فلا تدع مع الله الها آخر فتكون من المعذيبن» شعرا(26)/213
" همراه خدا معبود ديگري را مخوان كه از دوزخيان خواهي شد." «اتدعون بعلا و تذرون احسن الخالقين» صافات(37)/125
"آيا بت بعل را به ياري مي طلبيد و بهترين آفريدگاران را رها مي سازيد؟"
«فلا تدعوا مع الله احدا» جن(72)/18
" همراه با خدا هيچ كس را به ياري مخوانيد."
«انّ الّذين تدعون من دون الله عباد امثالكم فادعوهم فليستجيبوا لكم ان كنتم صادقين» اعراف(7)/194
"افرادي كه غير از خدا را به فرياد مي طلبند (آن به فرياد خوانده شده ها)بندگاني همچون خود شما هستند. پس آنان را بخوانيد، اگر راست مي گوييد بايد به شما پاسخ دهند."
«و الذين تدعون من دونه لا يستطيعون نصركم و لا انفسهم ينصرون» اعراف(7)/197
" افرادي را كه غير از خدا به كمك مي طلبيد نه شما را مي توانند ياري كنند و نه خودشان را."
«و من اضلّ ممّن يدعو من دون الله من لا يستجيب له الي يوم القيامة و هم عن دعائهم غافلون. و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين» احقاف(46)/5و6
"چه كسي گمراه تر از كساني است كه غير از خدا افرادي را به فرياد مي خوانند كه (اگر) تا روز قيامت (هم صدايشان كنند) پاسخشان را نمي دهند و اصلاً ندايشان را نمي شنوند و روز قيامت هم دشمن آنان و هم منكر عبادت هايشان خواهند بود."
باتوجه به چند آيه ي آخر بايد گفت كه اولاً: دعا كردن از نظر قرآن عبادت محسوب مي شود و اگر به درگاه كسي دعاء كنيم و از او كمك بخواهيم خواسته يا ناخواسته او را عبادت كرده و خداي خود ساخته ايم؛ همانگونه كه در جايي ديگر هم مي فرمايد:
«و قال ربكم ادعوني استجب لكم انّ الّذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين» غافر(40)/60
"پروردگارتان مي گويد: مرا به فرياد بخوانيد تا بپذيرم. كساني كه از عبادت من سر مي پيچند، با پستي و خواري وارد دوزخ خواهند شد."
همانگونه كه ملاحظه مي شود ، دعا را با عبادت برابر گرفته است. امام سجاد (ع) در صحيفه ي سجاديه، دعاي 45 چنين مي فرمايد:
«فسمّيت دعائك عبادة و تركه استكبارا و توعّدت علي تركه دخول جهنم داخرين»:
"خدايا، دعاي بندگان به درگاه خود را عبادت خوانده اي و ترك آن را خودپسندي و سركشي ناميد ه اي.و كساني كه از آن سر برتابند وعده ي جهنم و خواري داده اي."
ثانياً بر خلاف تصور مردم كه غير خدا را به اميد برخوردار شدن از عنايت دنيوي و اخروي به كمك مي طلبند، افرادي كه به كمك خوانده مي شوند و معمولاً از آنجا كه كسي به تبهكاران و فاسقان متوسل نمي شود، از صلحا و بزرگان دين هستند، در روز قيامت دشمن مردمي خواهند بود كه به جاي خدا آن ها را به ياري طلبيده اند. چنانكه در جاهاي ديگري از قرآن هم به اين مطلب اشاره شده است:
«و اتّخذوا من دون الله آلهة ليكونوا لهم عزّا، كلّا! سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا» مريم (19)81و82
"غير از خدا معبودهاي ديگري هم براي خود برگزيده اند تا مايه ي افتخارشان باشند. هرگز! بلكه معبودهاي اين ها منكر عبادت ايشان شده و دشمنشان خواهند شد."
«و اذا رءا الّذين اشركوا شركاء هم قالوا ربنا هولاء الذين كنا ندعوا من دونك. فالقوا اليهم القول انكم لكاذبون» نحل(16)86
"هنگامي كه مشركان در قيامت شركا و معبود هاي خود را مي بينند مي گويند: پروردگارا اينانند افرادي كه غير از تو به ياريشان مي طلبيديم. آنان هم پاسخ مي دهند كه شما واقعاً دروغ مي گوييد!"
پس به فرياد طلبيدن غير خدا در امور غيبي (و نه در حوزه ي امور دنيوي مانند كمك خواستن از افراد زنده جهت رفع نياز هاي مادي) شرك محض و حرام مؤكد و موجب تيره روزي است!
موضوع ديگري كه نبايد در آن ديگران را با خدا شريك كرد، فرمانپذيري است. مسلمان موحد به حكم ضرورت باور به مكتب يكتا پرستي بايد در فرمانپذيري هم خدا را توحيد و يگانه سازي كند. يعني جز او در برابر هيچ كس و هيچ چيز سر خم نكند و آزادي فكري و عملي و خويش را جز در محضر خالق جهان كه بارزترين مشخصه اش ناديدني و غيب بودن است، در پاي هيچ مقام و حاكم و ... قرباني نسازد. اين امر علاوه بر آنكه اداي حق انحصاري خداست، مهمترين و مؤثرترين پشتوانه ي فرهنگي آزادگي وتوسعه ي سياسي ملت ها و كاري ترين ضربه عليه استبداد و خودكامگي است. همانگونه كه عبدالرحمن كواكبي در «طبايع الاستبداد» مي گويد:
« مستبدين مشرق زمين از علم ترسانند. حتي از اينكه مردم به معني جمله ي «لا اله الا الله» علم پيدا كنند و بدانند به چه علت اين ذكر، افضل ذكر ها گرديده و بناي اسلام بر آن نهاده (شده) نگرانند.
آري بناي اسلام بلكه تمامي آئين ها (پيش از تحريف كتاب و تعاليمشان)بر لا اله الا الله نهاده شده و معني آن اين است كه: هيچ معبود راستيني به غير از خداوند يكتا حقانيت ندارد. ، زيرا معني عبادت اين است كه غير از خداي يگانه هيچكس در شان آن نيست كه در برابرش فروتني و خضوع صورت بگيرد. پس معني لا اله الي الله چنين است كه: به غير از خداوند هيچكس شايسته ي فروتني و خضوع نباشد.
آيا در همچنان حالتي به نفع مستبدين است كه بردگان ايشان اين معني رابدانند و به مقتضاي آن عمل نمايند؟ هرگز ، به هيچ وجه!».
ايمان از اين ديدگاه يعني: «واگذاري حاكميت مطلق به خداوند و خلاف اين (اصل) عمل كردن به معناي به خدايي گرفتن ديگران و شرك خواهد بود». چنانكه خداوند مي فرمايد:
«اتّبعوا ما انزل اليكم من ربكم و لا تتبعوا من دونه اولياء» اعراف(7)/3
" ازآنچه پروردگارتان فرو فرستاده پيروي كنيد و غير از او ديگر خدايان را اطاعت نكنيد. "
«انّ الشياطين ليوحون الي اوليائهم ليجادلوكم و ان اطعتموهم انّكم لمشركون» انعام(6)/121
"شياطين به دوستان خود پيام مي دهند كه با شما به مجادله برخيزند و اگر شما از آنان پيروي كنيد، قطعاًمشرك خواهيد شد. "
«ام لهم شركاء شرعوا لهم من الدين ما لم يأذن به الله» شوري(42)/21:
"آيا آنان شريكاني دارند كه ديني منافي شرع خدا برايشان تشريع كرده اند؟"
«يريدودن ان يتحاكموا الي الطّاغوت و قد امروا ان يكفروا به» نساء(4)/60:
"مي خواهند طاغوت را داور خويش كنند و حال آنكه قبلا به آنان دستور داده شده كه به او كفر بورزند."
«و من لم يحكم بما انزل الله فأولئك هم الكافرون. "هم الظالمون." "هم الفاسقون» مائده(5)/44و45و47
" اعمال وپذيرش حاكميت قوانين ناسازگار با قرآن كفر، ظلم و فسق است."
«أفرأيت من اتخذ إلهه هواه» فرقان(25)/43
"آيا ديده اي كسي را كه نفس خود را خداي خود كرده است؟"
واضح است كه هيچ كس نفس خود را خالق خود ندانسته و نمي داند، اما پيروي از نفس است كه آن را به خدا تبديل مي كند.
پس مطابق اين آيات و موازين الهي و پذيرش قوانين ناسازگار با معيار هاي قرآني و نبوي هم ناقض توحيد و هم عين شرك است. لازمه ي يكتاپرستي اين است كه در ميان اين همه مكاتب و مدعيان فرمانروايي كه همه نداي«إلي الهدي ائتنا» انعام(6)/71 سر مي دهند، خالق جهان را در اين عرصه هم توحيد كرد و صفت فرمانروايي و فريادرسي را كاملا در انحصار او قرار داد.
بر اين اساس تشريع قانون هاي جديد عبادي و اختراع شيوه هاي جديد خداپرستي كه اصطلاحاً «بدعت» ناميده مي شود، نقض آشكار فرمانروايي انحصاري خدا و اصل بنيادين توحيد حاكميت است. لذا توسل به مردگان و دعا و زاري به درگاه آنها به قصد شفاعت، عينا تكرار روش مشركان قديم با غلو يا فراتر رفتن از موازين الهي در نحوه ي تقرب به خدا و عدم شناخت جايگاه شخصيت هاي ديني است و خاستگاه آن الگوي ارتباطات اجتماعي است، كه نبايد آن را به رابطه ميان بندگان و خالق تسري داد. چرا كه شأن خدا از همه چيز جداست و نمي توان آن را با مردم قياس كرد. به قول حضرت علي رضي الله عنه كه مي فرمايد:
«الحمدلله الّذي لا يدرك بوهم و لا يقدّر بفهم و لا يدرك بالحواس و لا يقاس بالناس»:
"سپاس خدايي را كه نه با توهم مي توان او را دريافت، نه با فهم مي توان قدرتش را شناخت، نه با حواس مي توان دركش كرد و نه با مردم قابل قياس است؛"
بنابراين با تقرب به خدا نمي توان جز به همان شيوه اي كه خود از طريق سفير و پيام آورش (ص) ابلاغ فرموده است، به شيوه ي ديگري متوسل شد و معناي شهادت به رسالت پيامبر هم همين است، يعني اينكه خدا را جز به شيوه ي محمدي نمي توان عبادت كرد:
«قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله» آل عمران(3)/31
"اگر دوستدار خداييد از من پيروي كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد". پس محبوب خدا شدن كه آرزوي نهايي هر دينداري است، جز از طريق پايبندي به برنامه و روش نبوي ممكن نيست. يگانه راه تقرب به خدا در مكتب نبوي هم توسل به ايمان و عمل صالح مخلصانه و صميمانه و دعا كردن به درگاه خدا با توسل به اسماي حسناي اوست:
«و ما اموالكم و لا اولادكم بالتي تقربكم عندنا زلفي الا من آمن و عمل صالحا» سبأ(34)/37
"وسيله ي تقرب به خدا نه اموال و اولاد، بلكه صرفا ايمان و عمل صالح است."
يكي از بهترين اعمال صالح دعا و راز و نياز با خداست:
«ادعوا ربكم تضرعا و خفيه .... و ادعوه خوفا و طمعا» اعراف(7)/55و56:
"با گريه و زاري و در پنهاني و با بيم و اميد به درگاه پروردگارتان دعا كنيد."
«و لله الاسماء الحسني فادعوه بها» اعراف(7)/180
"خدا داراي نام هاي نيكوست، پس او را با آن نام ها بخوانيد."
مؤمنان هم چنانكه در قرآن اشاره شده است، در هنگام دعا به اعمال صالح و ايمان و اسماي حسناي الهي توسل مي جستند:
«ربنا آمنا بما انزلت و اتّبعنا الرسول فاكتبنا مع الشّاهدين» آل عمران(3)/53:
"پروردگارا ما به آنچه فرو فرستاده اي ايمان آورديم و از پيامبر پيروي كرديم، پس ما را در زمره ي مؤمنان بنويس."
«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الراحمين» مؤمنون(25)/109 "پروردگارا ما ايمان آورديم، پس ما را مورد بخشايش و لطف خود قرار ده كه تو مهربانترين مهرباناني."
چنانكه ملاحظه مي شود ما در تمام آيات دعايي قرآن جز توسل به ايمان و عمل صالح و اسماي حسناي الهي توسل به كساني ديگر را نمي بينيم و هيچگاه واسطه اي ميان بنده و خالق ديده نمي شود. همه ي بزرگان دين هم مطابق قرآن عمل مي كردند. حضرت علي (ع) در خطبه 110نهج البلاغه (شرح محمد عبده و 109 فيض الاسلام) مي گويد:
«إنّ افضل ما توسّل به المتوسلون الي الله تعالي الايمان بالله و برسوله و..... صنائع المعروف»:
"برترين وسيله ي تقرب به خدا ايمان به پروردگار و پيامبر و انجام كارهاي نيك است است."
در خطبه ي 195(عبده و 194 فيض) نيز مي گويد:
«لا شفيع أنجح من التوبه»:
"هيچ واسطه اي موفق تر و كارآمدتر از توبه (كه نوعي عمل صالح است) نيست."
در خطبه ي 198 مي فرمايد:
«فاجعلوا طاعة الله امرا فوق اموركم و شفيعا لدرك طلبتكم و جنة ليوم فزعكم و مصابيح لبطون قبوركم»:
"پيروي از خدا را در رأس كارهايتان، وسيله ي دستيابي به خواسته هايتان، سپر روز قيامتتان و چراغ هايي براي قبرتان قرار دهيد."
يا در كلمات قصار نهج البلاغه، در جمله ي شماره ي 88 مي فرمايد:
«كان في الارض أمانان من عذاب الله و قد رفع احدهما فدونكم الاخر فتمسّكوا به. اما الامان الذي رفع فهو رسول الله (ص) و اما الامان الباقي فالاستغفار»:
"دو عامل مصونيت از عذاب الهي در زمين وجود داشت كه يكي از آن ها برداشته شده، و فقط يكي برايتان باقي مانده است پس به آن تمسك ورزيد. اما عامل برداشته شده پيامبر خداست. اما عامل باقيمانده استغفار است. (كه از اعمال صالحه و دعاء به حساب مي آيد).
ملاحظه فرماييد كه حضرت علي صراحتا رسول خدا را از صحنه توسل به او بعد مرگشان خارج مي كند و نمي گويد به ايشان متوسل شويد. امام سجاد هم در دعاي 49 صحيفه ي سجاديه مي فرمايد:
«الهي وسيلتي اليك التوحيد و ذريعتي انّي لم اشرك بك شيئا و لم اتّخذ معك الها»:
"معبودا، وسيله من براي تقرب به تو توحيد است و واسطه ام اين است كه (در فرمانپذيري و مدد خواهي) چيزي را با تو شريك نكرده ام و همراه با تو معبود ديگري بر نگرفته ام."
و يا در دعاي ابو حمزه ي ثمالي مي گويد:
«اللّهمّ قد قصدت اليك بطلبتي و توجّهت اليك بحاجتي و جعلت بك استعانتي و بدعائك توسلي»:
"پروردگارا تقاضاهايم را نزد تو و نيازم را به درگاه تو آورده ام و از پيشگاه تو ياري مي طلبم و به دعادر پيشگاه تو توسل مي جويم."
باز در دعاي صحيفه ي سجاديه مي فرمايد:
«الحمدلله الذي اغلق عنّا باب الحاجة الاّ اليه»:
"سپاس خدايي را كه جز درگاه خود همه ي درهاي ديگر حاجت خواهي را بر روي ما بسته است."
همچنين در همان دعاي ابوحمزه ي ثمالي مي فرمايد:
«الحمد لله الذي اناديه كلما شئت لحاجتي و اخلو به حيث شئت لسري بغيرشفيع، فيقضي لي حاجتي، الحمد لله الذي لا ادعو غيره ولودعوت لم يستجب دعائي ....»:
"سپاس خدايي را كه هر گاه وي را براي نيازي فراخوانم او را ندا در دهم بدون توسل به كسي او را در خلوت بخوانم و حاجتم را برآورد. سپاس خدايي كه جز او را نخوانم كه اگر غير از او رابخوانم دعايم را اجابت نخواهد كرد."
در دعاي 21 صحيفه ي سجاديه مي گويد:
«اللهم لا انال ما عندك الا بطاعتك و بفضل رحمتك»:
"پروردگارا جز از طريق (توسل به) اطاعت تو و لطف كريمانه ات به آنچه نزدتوست (بهشت) نخواهم رسيد."
امام صادق (ع) نيز در دعايي مي فرمايند:
«اللهم اني اسالك بتوحيدك الذي فطرت عليه القول و اخذت به المواثيق و ارسلت به الرسل و انزلت به الكتب و حملته اول فرائضك و نهاية طاعتك فلم تقبل حسنة الا معه ولم تغفر سيئة الا بعده»:
" پروردگارا من به توحيدت متوسل مي شوم. كه عقلها را بر آن سرشته اي، بر آن ميثاق گرفته اي و آن را مبناي رسالت، محور كتاب هاي آسماني، اولين واجبات و نهايت بندگي قرار داده اي به گونه اي كه هيچ كار نيكي جز به شرط توحيد قبول نيست و هيچ گناهي بخشوده نخواهد شد مگر بعد از اثبات موحد بودن صاحب آن."
حضرت علي در دعايي كه به كميل (ع) تعليم فرموده اند مي فرمايد:
«يا ربّ اسلك بحقك و قدسك و اعظم صفاتك و اسمائك ان تجعل اوقاتي من اللّيل و النهار بذكرك معموره ....»
" پروردگارا به حقانيت و قدسيت و بزرگترين صفات و نامهايت، از تو درخواست مي كنم كه اوقات شبانه روز مرا با ياد خودت آباد گرداني."
«يا سريع الرضا اغفر لمن لا يملك الا الدعاء فانّك فعّال لما تشاء يا من اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعته غني، ارحم من راس ماله الرّجاء و سلاحه بكاء يا سابغ النعم ويا دافع النّقم .....»:
"اي به سرعت خشنود شونده، كسي را كه جز دعا مالك چيزي نيست بيامرز (زيرا تنها) توئي كه آن چه را مي خواهي به انجام مي رساني. اي آنكه نامش دارو و ذكرش بهبودي و فرمانبرداريش بي نيازي (از اطاعت ديگران) است، به كسي كه تنها سرمايه اش اميدواري و اسلحه اش زاري است رحم كن .! اي سرشارازبخشندگي و نعمت دهي، واي دفع كننده ي عقوبت ها ... "
حضرت علي در نهج البلاغه به فرزندش امام حسن مي فرمايد:
«اعلم انّ الذي بيده ملكوت السموات و الارض قد اذن في الدّعاء و تكفّل لك الاجابه ... و لم يجعل بينك و بينه من يحجبه عنك و لم يلجئك الي من يشفع لك اليه»:
"بدان آنكه فرمانروايي آسمان ها و زمين را در دست دارد به تو اجازه ي دعا داده و اجابت آن را هم ضمانت كرده و ميان تو و خودش دربان و حاجب قرار نداده است و تو را به درگاه واسطه هايي نفرستاده كه آنها نيازهايت را از خداوند برايت بخواهند!"
چنانچه ملاحظه شد ادعيه ايماني و نوراني ائمه دين همه مطابق با قرآن است: و بيانگر دعاي بي واسطه و با توسل به ايمان، اعمال صالح و اسماي حسناي الهي و معرفي خداوند به عنوان يگانه ملجأ و پشتيبان است.
در پايان به منظور تكميل هرچه بيشتر موضوع، دعاهاي را از صحيفه سجاديه امام علي بن حسين امام سجاد رضي الله عنهما كه با موضوع اين تحقيق يعني توحيد ارتباط دارند، مي آوريم.
(اللّهم صل علي محمّد و آله و اعنّي يا خير من استعين به.)
دعاي شماره: (24)
(اللّهم من اصبح له ثقة او رجاء غيرك فقد اصبحت و انت ثققتي و رجائي في الامور كلّها) دعاي شمارة(54)
فلا ادعو سواك و لا ارجو غيرك دعاي شماره:(51)
(اللّهم بك استغيث و ايّاك ارجو و لك ادعو و اليك الجا و بك اثق و ايّاك استعين،) دعاي شماره L52))
(اللّهم ليس لحاجتي مطلب سواك و لا لذنبي غافر غيرك)
دعاي شماره(12)
(اللّهم انّي رايت انّ طلب المحتاج الي المحتاج سفه من رايه و ضلّة عن عقله) دعاي شماره:(28)
(اللّهم من توجّه بحاجته الي احد من خلقك او جعله سبب نجاحه دونك، فقد تعرض للحرمان.) دعاي شماره:(13)
( اللّهم لا توجّهني في حاجتي هذه و غيرها الي سواك.)
دعاي شماره:(13)
(اللّهم اجعلني اسالك عند الحاجة و اتضرع اليك عند المسكنة و لا تفتنّّي بالاستعانة بغيرك اذا اضطررت، و لا بالخضوع لسؤال غيرك اذا افتقرت، و لا بالتضرع الي من دونك اذا رهبت، فاستحق بذلك خذلانك و منعك و اعراضك.) دعاي شماره:(20)
(اللّهم اجعلني ممن يدعونك مخلصاً في الرخاء دعاء المخلصين المضطرين لك في الدّعاء.) دعاي شماره:(22)
(اللّهم لا انال ما عندك الا بطاعتك و بفضل رحمتك، لا املك لنفسي نفعاً و لا ضرّا الا بك، اشهد بذلك علي نفسي.)
دعاي شماره:(21)
(اللّهم صلّ علي محمد و آله... و لا تردّ دعائي علي رداّ، فانّي لا اجعل لك ضداّ و لا ادعو معك ندّا،) دعاي شماره:(20)
(فانت يا مولاي ، دون كل مسئول موضع مسالتي و دون كل مطلوبٍ اليه ولي حاجتي، انت المخصوص قبل كل مدعو بدعوتي، لا يشركك احد في رجائي و لا يتفق احد معك في دعائي و لا ينظمه و اياك ندائي، لك يا الهي وحدانية العدد و ملكة القدرة و فضيلة الحول والقوة و درجة العلوّ و الرفعة و من سواك مرحوم في عمره مغلوب علي امره مقهور علي شانه مختلف الحالات متنقل في الصفات فتعاليت عن الاشباه و الاضداد و تكبرت عن الامثال و الانداد فسبحانك لا اله الاّ انت. )دعاي شماره:(28)
(اللّهم وفّقني لطاعة من سددني و متابعة من ارشدني... و حلّني بحلِية الصّالحين و البسني زينة المتّقين في لزوم الجماعة و رفض اهل البدع و مستعمل الراي المخترع.) دعاي شماره:(20)
((بار خدايا بر محمد و آلش درود فرست و ياريم كن اي بهترين ياريگري كه از او ياري مي جويم.
بار خدايا اگر ديگران اعتماد و اميدي به غير تو دارند، من در تمامي امور اعتماد و اميدم به توست، لذا جز تو كسي را نمي خوانم و جز تو به كسي اميد ندارم،
پروردگارا، تنهابه درگاه تو استغاثه مي كنم، فقط به تو اميد مي بندم، تو را مي خوانم و به تو پناه مي جويم و اعتمادم تنهابه توست و فقط از تو ياري مي خواهم.
پروردگارا... جز تو حاجت به كس نبرم و گناهم را جز تو آمرزنده اي نيست.
پروردگارا... من بر اين باورم كه حاجت خواهي يك نيازمند از نيازمندي ديگر نشانه كم خردي در راي و گمراهي در عقل است.
خداوندا... هر كس كه حاجت به يكي از بندگان تو برد، يا يكي از آنها را سبب روا شدن حاجت خود پندارد، جز حرمان و ناكامي نصيبي حاصل نكند.
پروردگارا... مرا در اين نياز و ديگر نيازهايم متوجه كسي غير از خودت مكن؛
خدايا... چنان كن كه به هنگام نياز از تو ياري بجويم و به هنگام مسكنت به درگاه تو تضرع و زاري كنم و مرا ميازماي و به چنان وضعي مبتلا مكن كه به هنگام مشكلات و در تنگنا افتادن از كسي جز تو ياري بجويم و به هنگام بينوايي به پيشگاه كسي جز تو خاضع شوم و به هنگام ترس در برابر كسي جز تو تضرع كنم و بدين وسيله مستحق خواري و محروميت و روي بر تافتنت گردم.
بار خدايا مرا از كساني قرار ده كه در حالت آسايش چنان مخلصانه فقط تو را مي خوانند كه درماندگان و بيچارگان در حالت تنگنا.
پروردگارا جز به طاعت و لطف بخشايش تو، به آنچه نزدت است (بهشت)، نخواهم رسيد و نمي توانم سود و ضرري براي خودم داشته باشم مگر به كمك تو، و بدين ناتواني و بيچارگي خودم اعتراف مي كنم.
پروردگارا بر محمّد و آلش درود فرست و دعاي مرا، اجابت ناكرده بر من بر مگردان.. كه برايت همساني نمي شناسم و با وجود تو از ديگري چيزي نمي خواهم. تويي اي مولاي من كه تنها و تنها پيشگاه توست كه بايد دست طلب به سوي آن دراز كرد نه هر كس ديگر كه از او حاجت مي خواهند. به جاي آنكه ديگري را بخوانم تنها و تنها تو را مي خوانم و تنها به تو اميد مي بندم و دست دعا تنها به آستان تو بر مي دارم و تنها تو را ندا مي دهم. تويي اي خداوند (صاحب اختيار) من كه به عدد، يكتايي و آن توانايي (مطلق) كه شكست در آن راه ندارد، فقط و فقط صفت توست. قدرت و نيرومندي و برتري منزلت و بلندي مرتبت تنها از آن توست. هر كسي جز تو در زندگي اش نيازمند ترحم است، در كارش مغلوب و مقهور، و دستخوش تغيير حالات است و سرگشته ي گونه گون صفات.
اي خداوند، تو برتر از آني كه تو را همتايان و يا رقيباني باشند. بزرگتر از آني كه تو را همانندان يا اقراني باشند ، منزّهي تو و هيج اله(فرمانروا و فرياد رس) و خدايي جز تو حقّانيّت ندارد.
بار خدايا توفيقم ده كسي را كه مرا به راه راست باز مي آورد اطاعت كنم و شخصي را كه حقيقت را به من مي آموزد، پيروي نمايم... مرا سيماي صالحان عطا كن و جامه ي پرهيزكاران بپوشان و در همسويي با اهل جماعت و دوري از اهل بدعت و پيروان باورهاي خودساخته ، ياريم بفرما.!))